تبلیغات
گروه صالحین شهید صفری شهرستان خضری

گروه صالحین شهید صفری شهرستان خضری

قرن ٢٠ را می توان سر آغاز حذف خدا و دین از عرصه اجتماعی و سیاسی توسط حکومت های جهان نام نهاد قرنی که در آن دین و گفتمان معنوی یک موضوع صرفاً شخصی نام نهاده شد و از جامعه به فرد محدود به خانه او منتقل شد ، در عرصه سیاست نیز ارزش های مادی و انسان ساخته استیلای خویش را بر ارزش های معنوی و اخلاقی و دینی گسترش داده و گفتمان جدایی دین از سیاست به مرحله اپیدمی شدن نزدیک بود و عملاً خدا و دین به فراموشی سپرده شده بود...

اما خدا انقلاب کرد ، شاید اگر در سالهای منتهی به ١٣۵٧ از سیاستمداران ، جامعه شناسان و استرانژیست ها سوالی در خصوص وقوع یک انقلاب اسلامی در نظام ستمشاهی ایران سوال می شد ، جوابی جز پوزخند نصیب سوال کننده نمی شد ، اما خدا بواسطه رهبری یک خداشناس ، عارف و فقیه که از خودشناسی به خدا شناسی رسیده بود و خدا را قدرت برتر در جهان می دانست نه بلوک غرب و شرق ، در ایران انقلابی اسلامی در مقابل همه دنیای کفر و بلکه در مقابل اندیشه مادی انسانی منهای خدا پیروز شد ، خدا ملت و رهبری را هدایت نموده بود که فقط خدا را قدرت مطلق می دانست ...

٢٢ بهمن ۵٧ رسیده بود و شاه ملعون مورد حمایت شیاطین جهانی روزها بود که فرار کرده بود و نوکران زبونش نیز شکست در مقابل مردم و رهبر مجتهدشان را پذیرفته بودند ، انقلاب خدا پیروز شده بود ، مردم در کشاکش شادی و سرور بودند و جهان مبهوت این اتفاق که آن عارف فرزانه فرمود :٢٢ بهمن یوم الله بود ، مردم فهمیدند اما باز جهان نفهمید که ٢٢ بهمن آغاز انقلاب خدا بود ، نه پایان آن...

جهان برنمی تافت تمام تئوری های ساخته بشر در قرن ٢٠ بواسطه ظهور مردم و رهبری خدا دوست به باد فناء داده شود پس ستیز برای از پای انداختن ملت و اقا روح الله آغاز شد بی آنکه خدا در کنار آنها دیده شود...

مردم خواب بودند ، لشگر شیطان در طبس فرود آمد ، آمده بودند تا یک شبه بساط امام و امت را در هم بپیچند ، اما خدا بیدار بود و این بار شن های بیابان وظیفه ابابیل ها را بر عهده گرفتند و آن حادثه تاریخی رقم خورد و جهان دید تمام تکنولوژی و امکاناتش در برابر شن های بی ارزش بیابان چقدر ضعیف و ناتوان است ، اما باز خدا را ندیدند...

شیطانی به نام صدام را تا دندان مسلح کردند تا او این بار کار ناتمام لشگر شیطان در طبس را تمام کند او آمد شهرها یک به یک سقوط کرد ، امام و ملت خدا را باور داشتند با دست خالی رفتند تکبیر گفتند و با بدن های گوشتی در مقابل گلوله های سربی خاکریز زدند و از اسلام ، خاک و ناموسشان دفاع کردند ، انها باور داشتند :فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَلَـکِنَّ اللّهَ قَتَلَهُمْ وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَـکِنَّ اللّهَ رَمَى ...

امام فرمود : خرمشهر را باید آزاد کنید ، جوانان خون دادند و خونین شهر را آزاد کردند و در شادی این فتح الفتوح بودند که آن پیر زاهد به مردم گفت: خرمشهر را خدا آزاد کرد ، ولی باز جهانیان دست خدا در آستین ملت و رهبر را ندیدند.

چون نگاه و گمانشان نگاه مادی بود گمان کردند تجهیزات شیطان کم است اما با افزایش این تجهیزات هم دوای دردی برای آنان یافت نشد چون جوانان وصال خدا را آرزو داشتند آنان ره زاهدان ٨٠ ساله را ١ شب طی می کردند باور آنان به خدا باوری عینی بود آنان پس از فتح الفتوح به سوی طریق القدس شتافتند تا در طلوع والفجر به کربلا برسند...

خدا در جنگ جهانی با انقلابش هم پیروز شد ولی باز جهان خدا را نفهمید...

پیر فرزانه با دلی آرام و قلبی مطمئن و روحی شاد و ضمیری امیدوار به فضل خدا از خدمت خواهران و برادران مرخص و به سوی جایگاه ابدی سفر کرد تا انقلاب خدا به دوره جدیدی و بلوغی جدید برسد بلوغی که مردم بدانند انقلاب خدا منحصر در رهبری فرد خاصی نیست!!

از میان پیران خردمند و فرزانه کشور جوانی لایق به رهبری انتخاب شد اما باز کسی نفهمید :عبدی اطعنی حتی اجعلک مثلی، انا اقول لشی کن فیکون و انت تقول لشی کن فیکون.

انقلاب خدا در حال صادر شدن بود و دیگر مردم مستضعف جهان به این ایمان رسیده بودند که خدا قدرت مطلق است از فلسطین ، لبنان و سوریه تا عربستان ، یمن ، پاکستان و افغانستان و عراق تا قلب اروپا و آمریکا ، زیرا ملتی را دیده بود که تنها با اتکاء به خدا خواسته بود و توانسته بود...

ولی استکبار جهانی از این درس عبرت نگرفته بود و در نیافته بود که گلوله های قوم شیطان به سپاهیان خدا اثری جز افزایش ایمان و اراده آنان ندارد آنها دقت نکرده بودند که آقا روح الله پیام آور خدا در قرن 21 فرمود : بکشید ما را ملت ما بیدارتر می شود ، 33 روز با جوانان بعلبک ، بنت جبیل ، نبطیه ، صیدا که ندای حضرت روح الله را با جان و دل شنیده بودند و خدا ملموس و عینی یافته بودند جنگیدند و نفهمیدند حزب خدا را از مرگ هراسی نیست بلکه فیضی بالاتر از شهادت در راه خدا را کسی متصور نیست زیرا جوانان شیعه دریافته بودند:و لا تحسبن الذین قتلوفی سبیل الله امواتا بل احیا هم عند ربهم یرزقون ...

آنان باز از شکست در برابر خدا درس نگرفتند و این شکست را با ادبیات مادی تفسیر کردند و 22 روز با غزه ای وارد جنگ شدند که ماه ها محاصره بود و باز این سربازان خدا بودند که در میانه میدان ایستادند و باز با بدن های خویش مصاف گلوله را پاسخ دادند و باز جند شیطان شکست خورد و خدا را در میانه میدان ندید که ایستاده بود تا ثابت کند :وَمَن یَتَوَلَّ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ فَإِنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ

این همه نشانه جهت عبرت را چه فایده که قوم شیطان مثل معروفی دارد :ولقد ذرانا لجهنم کثیرا من الجن والانس لهم قلوب لا یفقهون بها ولهم اعین لا یبصرون بها ولهم آذان لا یسمعون بها اولئک کالانعام بل هم اضل اولئک هم الغافلون

آنها به درستی یافتند که ایران اسلامی عامل هوشیاری جهان اسلام و جهان مستضعفین گردیده است اما به اشتباه تهی کردن انقلاب از درون را راه حل ساده ای دانستند و در این راستا آنان فتنه افروختند. 

فتنه از آن روزی کلید خورد که برخی از یاران حاضر در انقلاب چشم ها و اندیشه هایشان از غرب به سوی الله بازنگشته بود و تنها در پی موج سواری با ملت و حضرت روح الله همراه شده بودند در جریان 8 سال سازندگی و توسعه سیاسی که هر کدام خدعه ای برای دور کردن مردم از الله بود ، شکم های این موج سوران از حرام پرشد و قشر مرفه جدید انقلابی رقم خورد و اینان ستون پنجم سربازان شیطان گردیدند آنها همان هایی بودند که در کشاش دوم خرداد گفتند تا زمانی که خدا در ایران نمرده ما به توسعه و پیشرفت نمی رسیم ، عده ای شان قرآن را برداشت های شخصی رسول الله از وحی دانستند و عده ای شان در تبل تفاوت معرفت دینی از دین کوفتند ، خدا می خندید ولی باز آنها خدا را ندیدند...

فکر می کردند چون نسل همت ، باکری ، باقری ، کاظمی ها رفته و برخی از خواص هم استحاله فکری شده اند و برخی هم بخاطر اضافه وزن توان حرف زدن و عمل کردن را ندارند و برخی شان هم به توصیه پزشکان که گلوله سربی برای بدن ضرر دارد گفتمان انقلابی را به کنار گذاشته بودند گمان بردند رهیافت های انقلاب خدا به فراموشی سپرده می شود و نسل سوم و چهارم انقلاب خدا را به فراموشی خواهند سپرد و امام سید علی حسینی خامنه ای در میانه میدان چون امام حسین ثارالله تنها خواهد ماند ، آمدند تا با جنگ شهری و نرم نتیجه شکستشان در انتخابات را در کف خیابان جستجو کنند ، غافل از اینکه خدا بیدار است و اصولاً انقلاب خدا به مردم با بصیرت و رهبری آگاه نیازمند است و بس...

امام در پیشاپیش ملت آمد با دلی آرام و قلبی مطمئن و روحی شاد و ضمیری امیدوار به فضل خدا فرمود :هُوَ الَّذِی أَنزَلَ السَّکِینَةَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ لِیَزْدَادُوا إِیمَانًا مَّعَ إِیمَانِهِمْ وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَکَانَ اللَّهُ عَلِیمًا حَکِیمًا ...

غافلان باز سپاهیان خدا در میان خویش ندیدند و خندیدند که امام را ببین که به دنبال سپاه آسمانی و زمینی خدا می گردد و خبر از افزایش ایمان مومنین پس از پیروزی و فتح می دهد...لذا بر اسب سرکش خویش تاختند تا به ظهر عاشورا رسیدند آنان که در چند منزل قبلی از شعارهای انقلابی حضرت روح الله عدول کرده و در پی جمهوری ایرانی بودند و یاری به غزه و لبنان را حماقت می پنداشتند ، پندارشان این بود که بازی با روز عاشورا و امام حسین (علیه السلام) نیز همان بازی قبلی است  ، خشم خدا نزدیک بود ولی چشم بصیرتی برای دیدن باقی نمانده بود چون جنگ نرم و رسانه ای فضایی برای گوش دادن به صدای الله باقی نگذاشته بود، آنان شنیده بودند :انه لمکتوب عن یمین العرش ان الحسین مصباح هاد و سفینة نجاة ، اما باور نداشتند وقتی خون حسین علیه السلام در عاشورا ، 1400 سال بقاء اسلام را تضمین کرد، آتش زدن هیات هایش غافلان را بیدار و شور و شعور انقلابی مردم را به اوج خواهد رساند تا این بار به خواص بی بصیرت اثبات کنند این انقلاب مال شش دانگ خداست... حزب الله 9 دی را آفرید یزیدیان گفتند ساندیس و ساندویچ در کار بوده که مردم از امام حسین (ع) تا میدان انقلاب ایستاده اند و حماسه آفریده اند گویی ایرانیان گشنگان آفریقایی هستند شاید هم سال 1388 را با دوران سیاه ستمشاهی برابری می دادند ، جالب تر آنکه دروغ های خویش را آنقدر تکرار کردند که خودشان هم باورشان شد...

خدا دوباره خندید چون روزش نزدیک بود...

یوم الله فرا رسید مردمی که 8 ماه خون دل خورده و استخوان در گلو و خار در چشم پای آرمان ها انقلاب خدا ایستاده بودند برای رسیدن به میعادگاه عجله داشتند ساعت به 9:30 نرسیده بود اما میدان آزادی تقریباً پر بود عده ای از امام حسین (ع) به سوی انقلاب و از آنجا به آزادی رسیده بودند عده ای از توحید به آزادی رسیده بودند عده ای از بعثت به آزادی رسیده بودند عده ای هم از ولیعصر (عجه الله تعالی ) به انقلاب و از آنجا به آزادی رسیده بودند، عده ای غسل شهادت کرده بودند گویی 22 بهمن روز انقلاب ها و زمان پوست اندازی و رها شدن از بندهاست ، علی اصغرها را هم آورده بودند تا اخلاصشان در راه خدا را نشان دهند ...

خدا می خندید از اینکه چرا انسانها نمی فهمند که عزت و ذلت تنها به اراده اوست و او به هر فردی که بخواهد عزت می دهد و هر که را خواهد ذلیل و خوار می کند...

مردم آمده بودند تا بیعت کنند با خدا ، بیعت کنند با رهبری که همچون حضرت روح الله خدا را می دید و عظمتش را باور داشت...

 باز هم خیلی ها نفهمیدند که جمهوری اسلامی با تمام پیشرفتها ، قوت ها و حرکتهای پیش رو و تمام کمی ها و کاستی های موجود به عنوان اولین حکومت اسلامی جهان معاصر و تاریخ پس از ائمه معصوم تا ظهور حضرت مهدی روحی فداء باید باقی بماند و بقاء آن نیز با خداست...

عبور از فتنه خواص برای ملت خدا فصلی جدید همراه با بلوغی در راه کمال بیشتر را رقم زد و اعتقاد مردم را به این جمله راسخ تر کرد:  این مملکت صاحب دارد ! همین...

اینجا ایران است ، خدا اینجاست ، نزدیکتر از حبل الورید...




[ پنجشنبه 7 مهر 1390 ] [ 03:34 ب.ظ ] [ گروه صالحین ]
درباره وبلاگ

نویسندگان
امار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب